@@@@

نمی دونم همه پیرزنا مثل برف پاک کن میرقصن ؟؟؟

یا مادر بزرگ من اینجوریه فقط ؟
*****************
دقت کردین !؟
الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه
از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار میشینه!!

*****************
دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه،
دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟؟
*****************
- اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند
کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم میفهمن!
*****************
موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته
یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی دو دو تموم شده!!
*****************
اگه میخوای همه افراد فامیلتونو از دخترخالت گرفته تا نوه عموتو با هم تو یه روز ببینی
پاشو همین الان دستِ دوست دختر یا دوست پسرتو بگیر، با هم برید بیرون یه دوری بزنید!!
*****************
نمونه سوالهای رایج توی همه ی خونه ها
این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه ؟
چی از جون این یخچال بدبخت میخوای ؟
کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته ؟
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده ؟
این موقع شب با کی حرف میزنی ؟
چشمات در نیومد پای این کامپیوترِ کوفتی ؟
کی غذای منو خورده ؟

طنز خر عاشق

 

کـــره ای گــفــت بــــــــــه بابای خرش  ****   پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش

 

وقـــت آن اســــت بـــــرای پســرت  ****   ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت

 

مــاده ای خـــــــــــــــوشگـل و زیـبا گیری  ****   تـــو کــه هر روز به صحرا میری

 

وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم  ****   ورنـــه از بـــی زنــــــــــی بــیمار شوم

 

پـــدرش گــفــت کــه ای کـــــره خَرَم  ****   ای عــزیـــز دل بـــابــــا ، پــســرم

 

تـــو کـــه در چــنــتــه نداری آهی   ****   نـــه طــویـــــــــلــه ، نه جُلی نه کاهی

 

تـــو کـــه جــز خـوردن مال پــــــــــــدرت  ****   پـــــــدر نـــــــرهّ خـــــر دربــــدرت

 

هـــیـــچ کـــار دگــری نیست تورا  ****   یک جو از عقـــــــــــــ به سر نیست تورا

 

به چه جرأت تو زمــــن زن طـلــبی  ****   بـــاورم نـیــست کـــه ایـنقدر جَلبَـــــی

 

بـــایـــد اول تـــو بــگـیـری کاری  ****   بــهـــر مــــردم بــبــــــــــــــری تــو باری

 

بعـد از آن یک دو تا پالان بخـری  ****   بـهــر آن کُــرّه خـــوشگـــــــــــــــل بـبـری

 

یک طــویــلـه بکنی رهن و اجار  ****   تــا کــه راضـــــی شــود از تو آن یـــــــــــار

 

بـعــد بـایــد بـخری رخت عــــــــروس  ****   بـهـر آن مـاده خــر خـوب و مـــــلوس

 

جُــــــلـی از جــنـــس کــتـــان اعلا  ****   روی جُـــل نـقــــــــــش و نـگـاری زیـبـا

 

بــعـــد بـــایـــد بـــکـــنی گلــــــــــکاری  ****   بــهــر مــاشـیـن عروس یـک گاری

 

وقــتی ایـــنـهــــــــــا بـــشـــود آمــاده  ****   بــعـــد از ایـــن زنـــدگــیـــّت آغـازه

 

می بــری مـــاده خــرت را حجـــــــله   ****   بــا تـــأنــی نَه کــه بـــا ایـــن عـجـله

 

بــشـنــو ایــن پــنـــــــــد ز  بابای خرت  ****   پــــــدر بـــــا ادب و بــــا هــــنـــرت

 

تــا کـــه اســبــاب مــهــیـــــــــــا نشود  ****   موسم عــقـــــــد تــو بــر پا نشود

 

پــس از امــروز بــرو بر سرِ کار  ****   تــا نـــهـــنـــد آدمـــیـــان پــشتت بــــــــــــار

منبع:

نوشته های روی سنگ قبر

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده

عاشقی دل خسته بود

عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد

عاشقی که عاشق او بود...

بنویسید بعد از مرگم روی سنگ

آن که خاک را نقاب چهره اش کرده

عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده

و فرشته ی نجاتش تنها او را یک دوست می دید نه یک  معشوق...

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

سنگ قبرم را نميسازد کسي

مانده ام در کوچه هاي بي کسي

بهترين دوستم مرا از ياد برد

سوختم خاکسترم را باد برد

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

بنویسید بعد مرگم روی سنگ * با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

اینکه اینجا خفته در این گور سرد * بودنش را هیچ کس باور نکرد

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید  ز تراب  چون  روم   زیر  تراب

گر بر سر خـاک  من  رسد  مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

چو بر خاکم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانم

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

چو رخت خویش  بر بستم از این خاك     همه گفتن با ما اشنا بود

ولیكن كس ندانست این مسافر        چه كفت و با كه گفت  و از كجا بود

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

مرغ دل پر میند تا زین قفس بیرون شود      جان بجان امد توانش تا دمی مجنون شود

کس نداند حال این پروانه دلسوخته               در بر شمع وجود دوست اخر چون شود

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

بر سنگ مزارم بنویسید آشفته وسرد و  خاموش

همه دنیا كرده اند مرا فراموش فراموش

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

نیه باخرسان منم کیمی - من باخاردم سنین کیمی - یاتاجاقسان منم کیمی - باخاجاقلار سنین کیمی!

( روی قبرم بنویسید!)

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

تا بودم ای رفیق ندانستی که کیستم

روزی به سراغ حال من آمدی که نیستم

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

هذا جنایه ابی و ما جنیت ابدا

(این جنایه پدرم است و من هرگز جنایت نکردم)

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

اگر به خانه من آمدی

برای من ای مهربان ، چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم!

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

مردن آن نیست که در خاک سیاه دفن شوم

مردن آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید

احوال مــرا  عبرت  مــردم  سازید

خاک  تن  من  به  باده  آغشته کنید

وز  کـالبدم  خشت  سر  خم سازید

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

جوان ناکام   شادروان   جنت مکان    خلد آشیان

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

افسرده دلی خسته در این خلوت خاموش

او زاده غمهای جهان بود گشت فراموش

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

بر سنگ مزارم بنویسید که بیدار نبود

او خفته  به خاک  از غم  بسیار  نبود

بر سنگ مزارم بنویسید  که هنگام سفر

عاشق شده و در تب دیدار نبود

آنگاه که در گور نهادند مرا

همه دانند به جز قسمت و اجبار نبود

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

گلی بودم چه وقت چیدنم بود      جوان بودم چه وقت چیدنم بود

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

برسنگ قبرم بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شكسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

وصیت نامه ی عشق

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

یك چند به كودكی ، به استاد شدیم

یك چند ز استادی خود شاد شدیم !

پایان سخن شنو كه ما را چه رسید

از خاك برآمدیم و بر باد شدیم !!

 

******نوشته های روی سنگ قبر******

 

فاتحه ای چو آمدی بر سر ی خسته ای  بخوان

لب بگشا که میدهد لعل  لبت  به مرده جان

آنکه به پرسش آمدو فاتحه خواند و میرود

گو نفسی که روح را میکنم از پی اش روان ....

بگویید بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت.

مهربون بود ولی مهر نورزید.

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد.

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت.

در زندگی احساس تنهایی نمود ولی هرگزدل به کسی نداد.

و خلاصه...

بنویسید "زنده بودن را برای زندگی دوست داشت، نه زندگی را برای زنده بودن

به سلامتی خودش، خودم و خودت…

به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاهیش، به خاطر یه رنگیش.

 

به سلامتی اشک که وقتی میاد طرف خالی می‌شه و بقیه پر.

 

به سلامتی رفیق که آخرش فقط رفاقتاست که می‌مونه.

 

به سلامتی گاو چون نه گفت من و گفت ما.

 

به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود و تا آخرش با ما سوخت و ساخت.

 

به سلامتی عشق که تلخیش شیرین بود و شیرینیش تلخ.

 

به سلامتی خانواده که داشتنش یه بدبختیه و نداشتنش یکی دیگه.

 

به سلامتی پول که اگه نبود کارمون لنگ بود.

 

به سلامتی مرام که امروز تازه معنیش رو فهمیدم.

 

به سلامتی پوتین که عزت رو به کشورش برگردوند.

 

به سلامتی انقلاب که تهش به میدون آزادی میرسه.

 

به سلامتی دین که داشتنش از نداشتنش بهتره.

 

به سلامتی اخلاق که فکر کنم این ترمم حذفش کنم.

 

به سلامتی دوست که دوسش دارم.

 

به سلامتی راه که آخرش معلوم نیست به کجا میره.

 

به سلامتی ترسو که گند می‌زنه تو کار آدم.

 

به سلامتی بی شرف که حداقل ادعای شرف نداشت.

 

به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش پشت کرد و به هیشکی پشت نکرد.

 

به سلامتی خدا که این همه آدم داد زدن و صداش در نیومد.

 

به سلامتی دختر کافه دار که دیدنش تفریح مردای تنهاست.

 

به سلامتی دلستر که اگه نبود به سلامتی هم نبود.

 

به سلامتی شما که داری این نوشته رو می‌خونی.

 

به سلامتی خودش، خودم و خودت.

  بین شما کسی مسلمان هست؟ (حکایت

 

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،

 

بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.

 

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،

 

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،

 

جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،

 

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند

 

پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

 

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟

 

افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،

 

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...!

 

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند، سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد، وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل آفریقا (با توجه …به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست! بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند.
جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد. دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند. آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند. چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد…

داستان کوتاه (طلاق برنامه ریزی شده !)

با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.

 

تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی .
زن با کمال میل می‌پذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده .
زن می‌پذیرد.
“چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری .
زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.
مرد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.
زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.
نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.
برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.
تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.
پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.
صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگینشان نجات یابند !

*.*.*.*.*.*. *

یک شب از آبی چشمان تو باران بارید آسمان دل من اشک فراوان بارید نظم باران نگاه تو پس از یک رویا رفت و آشفته ترین برف زمستان بارید من نشستم که تو در خاطره ام بنشینی و نشستی تو و یک ابر گلستان بارید آسمان دل من صاف تر از آینه است با نگاه تو هم از آینه باران بارید یک شب از دفتر چشمان تو خواهم پرسید..

*.*.*.*.*.*. *

می دونم عشق یه معمای دیگه س *** سرزمین دل یه دنیای دیگه س

*.*.*.*.*.*. *

دوست داشتن او اگر گناه است …من در قعر جهنمم

*.*.*.*.*.*. *

شریک عشق تو شدن یعنی همنفس شعر و ترانه شدن یعنی چون ابری تیره به دریا زدن دیوانه شدن شریک عشق تو شدن یعنی عاشقی به سان یک مجنونی یعنی قطره بارانی در دل کویر جاری شدن شریک عشق تو شدن یعنی دیوانه وار عاشق شدن زدن به کوه و بیابان و سرمست لحظه ای دیدار تو شدن

*.*.*.*.*.*. *

نشستم گریه کردم … واسه دل خودم … واسه دل تو … واسه غصه ی پاییز … واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم … واسه سربلندی کاج تو زمستون … واسه پروانه که سوخت … واسه شمعی که اب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند که سوختن یک طرفه هم میتونه باش

*.*.*.*.*.*. *

*.*.*.*.*.*. *

هر کی عاقله ، غمی داره روزگار درهمی داره عاشق نشدی تا بدونی ،‌ نفرت هم عالمی داره

*.*.*.*.*.*. *

اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست روی هر شانه سری وقت وداع میگرید سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست

*.*.*.*.*.*. *

سیاهی دو چشم تو،شب سیاه غصه شد

نگاه مهربان تو چه زود تلخ و خسته شد

چه زود رفتی از کنار من امید روزهای دور

وحرفهای عاشقانه ات دروغ شد ،فسانه شد

*.*.*.*.*.*. *

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم

*.*.*.*.*.*. *