خنده بازار 2




به پسرعموم ميگم کنکور ارشد چيکار کردي بلاخره شيريني ميدي يا خرما؟


ميگه شيريني خرمايي
ميگم چطور مگه؟!!

ميگه آخه مجاز شدم ولي رتبم زياد خوب نيس!!!


دیروز تو خیابون با رفیقم داشتیم ول میگشتیم، یه دختره (چندان جذابم نبود ) آمار داد!

رفیقم کیلید کرد که برو بهش شماره بده!

امروز صبح دختره زنگ زده نه سلامی نه علیکی میگه ماشین داری؟!

من: آره پراید دارم

دختره: نه تو اونی که میخوام نیستی ....!!



طرف نه درسی خونده

نه کار درستی داره و نه ماشین و خلاصه هیچی نداره

ازش میپرسم زن نگرفتی:
لامصـــب با اعتماد به نفس کامل میخنده میگه : هنوز دُم به تله ندادم داداش

یکی نیست بگه آخه با این وضیعیتی که تو داری خودت تله ی فیل کشی!!




یه روز رفته بودم مغازه عطر فروشی دوستم
یه اقایی اومد تو خیلی با اعتماد بنفس گفت ببخشید عطر آبی برای مرد دارین ؟؟
من و دوستم گفتیم چی؟؟
دوباره همون رو تکرار کرد بعد دوستم گفت نه
یارو تشکر کرد رفت بیرون.
بعد ما فهمیدیم منظورش( بولو فور من ) بود!!


یه بار یارو نصفه شب مزاحم شده بود ...

برداشتم میگم بعله !؟

میگه خوابیدی؟

میگم نه اینجا هوا روشنه چطـــُـــ !؟

میگه:عــــه ؟

مگه کوجایی ؟؟

گفتم من آمريكام ...

یارو ترسید شارژش تموم بشه قطع کرد دیگه زنگ نزد!!!



استاد: وقتی بزرگ شوی چه میکنی ؟

شاگرد: عروسی

استاد: نخیر منظورم اینست که چكاره میشوی ؟

شاگرد: داماد

استاد: منظورم اینست وقتی بزرگ شوی چه میکنی ؟

شاگرد: زن میگیرم

استاد: احمق ، وقتی بزرگ شوی برای پدر و مادرت چه میکنی ؟

شاگرد: عروس میارم

استاد: لعنتی ، پدر و مادرت در آینده از تو چی میخواهد ؟

شاگرد : نوه!



خنده بازار جدید 1

به داداش کوچیکم میگم یکم ورزش کن مثل من هیکلت ورزشکاری بشه.


برگشته بهم میگه:

تو که هیکلت مثل آدم دست راستی میمونه که با دست چپ نوشته باشه!!!!!!!!





یه سواله فنی:

چرا فوت سرده و ها گرمه؟

مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا فوت میکنی سرده و ها میکنی گرمه ؟



از دستشویی میای بیرون یه دست به موهات میکشی
طوری قشنگ میشه که انگار از سالن مد تو پاریس اومدی.

اونوقت یه جای خیلی مهم دعوت داری میری بهترین آرایشگاه شهر

وقتی موهاتو میبینی مثله اینه که 10 تا گاو سرتو لیس زدن
!!



یکی از معضلات ذهنی من اینه که:

وقتی از کسی میپرسم : چای میخوری؟

میگه : خیلی ممنون

آخه لامصــب چرا تشکر میکنی؟

بالاخره بیارم با نیارم!!!




دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خوشگل و ناز توی یه

سانتافه بود
...

براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد!

خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خيلي خوشگل داشت پا ميداد

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود

دست دوستم يه گوشي ايفون ديدم حسوديم شد

اومدم خونه به مامانم ميگم من يه اپل ميخوام!

يه لبخند مرموز زد!

شب كه بابام اومد دستش يه پلاستيك سيبه

مامانم ميگه تو فك كردي من وبابات انگليسي بلد نيستيم!


به نام دوست

بهترین شب

  شب های قدراومده. چه قدر تو مهربونی! مطمئنم هیچ کسی خدایی به به خوبی خدای من نداره. دوباره دعوتم کردی تو مهمونیت و بهم فرصت دادی از شب قدر استفاده کنم.

  خدایا! شب قدر، مال تو نیست، مال منه. مال منی که مدت ها بهت توجه نکردم و تو محضرت گناه کردم؛ دلت رو شکستم اماتو باز هم گفتی :« اشکال نداره! بنده ی منی. بیا! هنوز فرصت هست.» حالا کم کم به فرصت طلایی تو رسیدم. شب قدر زمان بازگشت به سمت توست. شب قدر شبی که همه مون رو دعوت کردی. منم میخام بیام. آخه فکر کنم هیچکی از من گناهکارتر نباشه.اما خدایا!مگه قول ندادی که ببخشیم و گناهامو بیامرزی. خدایا! خودت یادم دادی توبه کنم. چه قدر قشنگه توبه! وقتی آدم وارد چشمه ی جوشانش میشه؛ انگار که دوباره به دنیا اومده. دوباره پاک و با انرژی میتونه برگرده و اشتباهاتش رو جبران کنه! همینه که میگم از همه مهربون تری!

  یادمه یه دوستام میگفت:« بهتره از خدا بخای ببخشتت و برای دنیا و آخرتت و پدر و مادرت دعا کنی؛ زیاد صلوات بفرستی و عافیت و عاقبت به خیری تقاضا کنی.تازه یه دعاییه که اسمش جوشنه، هزار تا از اسمای خدا توشه و خیلی دوست داره که ما اونو بخونیم.» پس خدایا! منم میخام مثل دوست های آسمونیت؛  تو شبی که از هزار ماه برتره؛ توبه کنم و مثل اونا برم تو خونه هات؛ تا صبح بیدار بمونم و تو جمع رفقات قرآن و دعا بخونم تا مثل همیشه با لطفت به من نگاه کنی وببخشیم؛ چون خودت گفتی :« هر کی توشب قدر، شب زنده داری کنه؛ اگه به تعداد ستاره های آسمون و سنگینی کوه ها و اندازه ی دریا ها هم گناه داشته باشه میبخشیش.»

  خدایا! هیچ کاری برات سخت نیست! پس تو این شب عزیز که تقدیر همه رو توش تعیین میکنی، برای منو همه ی آدم ها هم بهترین سرنوشت رو مقدر بفرما! ای عزیز! نمیدونم چه شکلی ازت تشکر کنم؛ فقط با همه ی وجودم میگم دوستت دارم! 

اللهم عجل لولیک الفرج

چند اعتراف خنده دار پسران (حتما بخوانید)


 


 

* اعتراف می کنم پسر همسایمون دوتا سی دی از ویدیوکلوپ برداشته بود. گفتم که بده من هم ببینم. اون

هم گفت به شرط اینکه یه سی دی جدید بدی. من هم که هیچی نداشتم رو یه سی دی الکی نوشتم کشتی

رانی در کوهستان و بهش گفتم این فیلم رو هیچ جا ندارن. خیلی خوبه! خلاصه خیلی تعریف کردم اون دوتا

سی دی رو ازش گرفتم ...

 * چند شب قبل خواب دیدم از کنار فلکه شهرداری با موتور یه تیکه خلاف رفتم تا به اون طرف رسیدم از شانس

بد ما دیدم پلیس ها وایسادن میگن ایست ایست! ما هم همون وسط خیابون وایسادیم. حالا مونده بودیم یه

دنده بزنیم فرار کنیم یا موتور رو بدیم تحویل شون! خواستم فرار کنم دیدم به سربازه گفت شلیک کن!!! خلاصه

آخرش موتور رو گرفتن. حالا حتما میگین این چه ربطی به اعتراف کردن داره؟ آخه بعد از این خواب بدون اینکه

حواسم باشه همه این ها یه خواب بوده، نیم ساعتی رو تخت داشتم فکر می کردم که حالا جریمه و دردسر

آزاد کردن موتور به کنار، فردا با چی برم دانشگاه؟!

* اعتراف می کنم یه بار توی ویندوز 98 دستم خورد چند تا شورت کات پاک شد. بلد نبودم چیکار کنم. دل

چرکی شدم ویندوزو پاک کردم دوباره نصب کردم!

* اعتراف می کنم یکی از سوالات دوران کودکی من این بود که تو جاده چرا ما هر چی از ماشین ها سبقت

می گیریم، اول نمی شیم...

* اعتراف می کنم تو بچگی هام یه بار بابا و مامان من دعوا کردن، من هم رفتم یه عالمه حشره کش زدم به

خودم که بمیرم ... وصیت نامه هم نوشتم تازه، توش حلالشون کردم که عذاب وجدان بگیرن!

* اعتراف می کنم که بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا.

منم زیر یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

* اعتراف می کنم دو هفته قبل داشتم می رفتم جلسه، خیلی عجله داشتم، بهترین کت و شلوارم رو پوشیده

بودم. باورتون نمی شه، وقتی از جلسه برگشتم خونه و درست دم در بود که فهمیدم همه این مدت با دمپایی

بودم!

* اعتراف می کنم یه بار داشتم پشت سر یه بنده خدایی حرف می زدم توی یه جمعی، خیلی از دستش

عصبانی بودم. یه کم هم غیرمنصفانه و البته بی ادبانه حرف زدم. وقتی حرفم تموم شد یکی از بچه ها گفت:

دیگه چیزی نمیخوای بهش بگی! گفتم: چرا، هر چی به او عوضی بگم حقشه اما همین بسشه، چطور مگه؟

گفت: چون هفته قبل اومده خواستگاری خواهرم و عقد کردن. الان تقریبا هر شب می بینمش، گفتم پیغامی

داری بهش برسونم...

تفاوت طرز فکر زنها و مرد ها+طنز


 

سالگرد ازدواج

زن :عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

 

روز زن

زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه.

مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

 

روز مرد

زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

مرد: حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)

 

۴۰ روز بعد از تولد بچه

زن:وای مامانی٬ بازم گرسنه هستی (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)

مرد با دهان پر: نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است؟

 

۴۰ سال بعد

زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم.

مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم؟

 

۲ ثانیه قبل از مرگ

زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم.

مرد: گشنمه.

 

وصیت نامه

زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید.

 

اون دنیا

زن خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من…

(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))

مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن؟

شعر  عاشقانه  انگلیسی  با ترجمه

WISH I WAS YOUR LOVER
کاش معشوق تو بودم

You know I got this feeling that I just can’t hide
می دونی یک احساسی دارم که نمی تونم پنهان کنم

I try to tell you how I feel
سعی می کنم که بهت بگم احساسم چیه

I try to tell you about I’m me
سعی می کنم که بهت بگم ولی من

Words don’t come easily
کلمات به آسانی نمی آیند

When you get close I share them
وقتی تو نزدیک می شی او نا رو تقسیم می کنم

I watch you when you smile
من تماشات می کنم وقتی تو لبخند می زنی

I watch you when you cry
من تماشات می کنم وقتی تو گریه می کنی

And I still don’t understand
و من هنوز نفهمیدم

I can’t find the way to tell you
راهی رو برای گفتن پیدا نکردم

I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide
که نمی تونم پنهانش کنم

Don’t try to run away
سعی نکن فرار کنی

There’s many thing I wanna say
خیلی چیزهاست که باید بهت بگم

No matter how it ends
فرقی نمی کنه چطوری تموم بشه

Just hold me when I tell you
فقط به من گوش کن وقتی که بهت می گم

I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide
که نمی تونم پنهانش کنم

Oh I need is a miracle
چیزی که من می خوام یک معجزه است

Oh baby all I need is you
عزیزم همه ی چیزی که من می خوام تویی

All I need is a love you give
همه ی چیزی که می خوام یک عشقی است که تو به من بدی

Oh baby all I need is you
عزیزم همه ی چیزی که می خوام تویی

Baby you
عزیزم تو

I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide
که نمی تونم پنهان کنم

I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide
که نمی تونم پنهانش کنم

I wish I was your lover
ای کاش معشوق تو بودم

I wish that you were mine
ای کاش تو مال من بودی

Baby I got this feeling
عزیزم من این احساس دارم

That I just can’t hide
که نمی تونم پنهان کنم

Just wanna be your lover
فقط می خوام که معشوق تو باشم

Just wanna be the one
فقط می خوام تنها (یکی ) باشم

Let me be the lover
بذار معشوقت باشم

Let me be the one
بذار تنها ( یکی ) باشم

Yeah Yeah .
آره آره

یک داستان عاشقانه و غم انگیز زیبا از یک دختر

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد


انقراض مرغ


 

کاریکاتور,کاریکاتو مرغ,قیمت مرغ

 

 

کاریکاتور,کاریکاتو مرغ,قیمت مرغ

 

 

توی دنیا چی می خوای به پات بریزم

توی دنیا چی می خوای به پات بریزم
همه هستیمو من به سرا پات بریزم
لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من وجودم مال تو

بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم
واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم
تو بدون عشقم تو هستی

برا من زندگی هستی
تو بدون عشقم تو هستی
برا من زندگی هستی…
 


به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی

قطعات عاشقانه

 
 
قطعات عاشقانه (36)


پيش خدمت؟؟!!!!

يک فنجان محبت

لطفا....



زندگي يک فنجان قهوه تلخ است

هنگامي که تو از پشت پنجره خيره به باراني،

نشسته بر صندلي




من انتظار تو را مي کِـــشم

تو مرا از انتظارت مي کـُـــشي ...

لعنت بر هر چه فتحه و ضمه وکسره




سلام کافه چي..

امشب نهقهوه ميخورم نه حتي چيز ِ ديگري

فقط برايش يک پيغام دارم !

اگر آمد به او بگو !

فلاني گفت :

تو که باشي مرا هيچ باکي از هيچ جاده اي نيست ،

با تو تا نا کجا هم مي آيم ،

حتي تا پشت ِ کوه ِ قاف !

تو فقط باش ،

همين !



"دستم" را بگير

و مرا ببر به دور "دست" هايي که

در "دست رس " هيچ "دستي" نباشم...



شب بود

چشمهاي ساکتم را بستم

به اين اميد که وقتي چشم باز ميکنم

تو باشي....

نگران نباش..صدسال ديگر سني نيست!





///////////////////////////////////////////////////


عکس العمل کاملاً غير منتظره

پس از 11 سال زوجي صاحب فرزند پسري شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسيار دوست

داشتند.فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزي مرد بطري باز يک دارو را در وسط آشپزخانه

مشاهده کرد و چون براي رسيدن به محل کار ديرش شده بود به همسرش گفت که درب بطري را

ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.پسر بچه کوچک

بطري را ديد و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسموميت

شديد شد و به زمين افتاد. مادرش سريع او را به بيمارستان رساند ولي شدت مسموميت به حدي بود

که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسيار از

اينکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.وقتي شوهر پريشان حال به بيمارستان

آمد و ديد که فرزندش از دنيا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان

آورد.فکر ميکنيد آن سه کلمه چه بودند؟شوهر فقط گفت: "عزيزم دوستت

دارم!"عکس العمل کاملاً غير منتظره شوهر يک رفتار فراکُنشي بود. کودک

مرده بود و برگشتنش به زندگي محال. هيچ نکته اي براي خطا کار دانستن مادر

وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت ميگذاشت و خودش بطري را سرجايش قرار مي

داد، آن اتفاق نمي افتاد. هيچ دليلي براي مقصر دانستن وجود ندارد. مادر

نيز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چيزي که در آن لحظه نياز داشت

دلداري و همدردي از طرف شوهرش بود. آن همان چيزي بود که شوهرش به وي

داد.گاهي اوقات ما وقتمان را براي يافتن مقصر و مسئول يک روخداد صرف مي

کنيم، چه در روابط، چه محل کار يا افرادي که مي شناسيم و فراموش مي کنيم

کمي ملايمت و تعادل براي حمايت از روابط انساني بايد داشته باشيم. در

نهايت، آيا نبايد بخشيدن کسي که دوستش داريم آسان ترين کار ممکن در دنيا

باشد؟ داشته هايتان را گرامي بداريد. غم ها، دردها و رنجهايتان را با

نبخشيدن دوچندان نکنيد.اگر هرکسي مي توانست با اين نوع طرز فکر به زندگي

بنگرد، مشکلات بسيار کمتري در دنيا وجود مي داشت.حسادت ها، رشک

ها و بي ميلي ها براي بخشيدن ديگران، و همچنين خودخواهي و ترس را از خود

دور کنيد و خواهيد ديد که مشکلات آنچنان هم که شما مي پنداريد حاد

نيستند.