به نام دوست
بهترین شب
شب های قدراومده. چه قدر تو مهربونی! مطمئنم هیچ کسی خدایی به به خوبی خدای من نداره. دوباره دعوتم کردی تو مهمونیت و بهم فرصت دادی از شب قدر استفاده کنم.
خدایا! شب قدر، مال تو نیست، مال منه. مال منی که مدت ها بهت توجه نکردم و تو محضرت گناه کردم؛ دلت رو شکستم اماتو باز هم گفتی :« اشکال نداره! بنده ی منی. بیا! هنوز فرصت هست.» حالا کم کم به فرصت طلایی تو رسیدم. شب قدر زمان بازگشت به سمت توست. شب قدر شبی که همه مون رو دعوت کردی. منم میخام بیام. آخه فکر کنم هیچکی از من گناهکارتر نباشه.اما خدایا!مگه قول ندادی که ببخشیم و گناهامو بیامرزی. خدایا! خودت یادم دادی توبه کنم. چه قدر قشنگه توبه! وقتی آدم وارد چشمه ی جوشانش میشه؛ انگار که دوباره به دنیا اومده. دوباره پاک و با انرژی میتونه برگرده و اشتباهاتش رو جبران کنه! همینه که میگم از همه مهربون تری!
یادمه یه دوستام میگفت:« بهتره از خدا بخای ببخشتت و برای دنیا و آخرتت و پدر و مادرت دعا کنی؛ زیاد صلوات بفرستی و عافیت و عاقبت به خیری تقاضا کنی.تازه یه دعاییه که اسمش جوشنه، هزار تا از اسمای خدا توشه و خیلی دوست داره که ما اونو بخونیم.» پس خدایا! منم میخام مثل دوست های آسمونیت؛ تو شبی که از هزار ماه برتره؛ توبه کنم و مثل اونا برم تو خونه هات؛ تا صبح بیدار بمونم و تو جمع رفقات قرآن و دعا بخونم تا مثل همیشه با لطفت به من نگاه کنی وببخشیم؛ چون خودت گفتی :« هر کی توشب قدر، شب زنده داری کنه؛ اگه به تعداد ستاره های آسمون و سنگینی کوه ها و اندازه ی دریا ها هم گناه داشته باشه میبخشیش.»
خدایا! هیچ
کاری برات
سخت نیست! پس
تو این شب
عزیز که
تقدیر همه
رو توش
تعیین
میکنی،
برای منو
همه ی آدم ها
هم بهترین
سرنوشت رو
مقدر بفرما!
ای عزیز!
نمیدونم چه
شکلی ازت
تشکر کنم؛
فقط با همه ی
وجودم میگم
دوستت دارم!